پارمیس
«کاغذ بی خط» بيش از آنکه فيلمي با داستان موفق باشد فيلم طراحی صحنه، بازيگر و ديالوگهای موجز طنزآلود و در بيشتر اوقات تلخ و سياسي است که اين امر ناخودآگاه تماشاچی را به ياد «روبان قرمز » حاتمی کيا می اندازد. در آنجا نيز صحنه های زيبا (بخصوص با طريقه فيلمبرداري اسکوپ) و بازی زيبای بازيگران هرچند ارزش چندبار ديدن آنهم بر پرده سينما - البته پرده عريض که يافت می نشود!!!- را داراست اما چه سود که چون مجمع الجزايري پراکنده می ماند و مفهوم غايي به سختی دستگير تماشاگر - حتی تماشاگر حرفه ای - می شود. سينما بيش از آنکه شبيه به غزل سرايي باشد که هر بيت آن جداگانه شرح عاشقي، تغزلي است وهر بيت برای خود کامل و شايد پيچيده می باشد مانند مثنوی است که همه ابيات در خدمت تم اصلی مثنوی که يك موضوع واحد بيش نيست جلوه گری می کند. بنده شخصا به اين نکته اعتقاد ندارم که هرچه ديرتر تماشاچی مفهوم فيلم را بفهمد لزوما فيلم بهتر ،تكنيكي تر، مفهومی تر و به اصطلاح روشنفکرانه تر!! است. فکر می کنم بهترين شاهد بر اين مدعا به تاييد همه اهل فن سينماي هيچكاك است که روانترين تعريف را برای پپيچيده ترين روايتها بکار می برد با وجود اينكه در هر بار ديدن آثارش نکته ای جديد دستگير بيننده می شود. اين درست که فيلم ماندنی و خوب فيلمي است که در هر بار ديدن نکته ای نو در آن يافت شود اما نه اينكه تماشاچی بجای اينكه در اثنای تعريف داستان آرام آرام نکته سنجی کند و بدنبال فيلم تا پايان كشيده شود، از فرط گنگی در تعريف قصه يا شايد نبود قصه، يا فقط به بازی زيباي بازيگران - که الحق و الانصاف فوق العاده و در خور ستايش است – بسنده کند و يا اگر بخواهد نکات فيلم را دريابد راهی جز از دست دادن صحنه های بعدی نداشته باشد. نکته هايي چون قتلهای زنجيره ای ويا فاجعه کوی دانشگاه - فکر می کنم شکاندن درب ورودی توسط مرد خانه اين معنی را می داد - خيلي ظريف نيستند و در راستای تعريف سخت و سنگين قصه نه اينكه محو شده باشند اما اثر آنها آنی و لحظه ای می نمايد. به هر ترتيب نوشتن نقد ريز و جزيي از « کاغذ بی خط » چندان ساده نيست زيرا داستان چندان مشخص نيست، همين امر باعث می شود برداشتها از اين فيلم در سطح باقی بماند و ريز و جزيي نشود چرا که اگر كليت داستان روشن نشود هر گونه برداشت بی ربط و حاشيه ای از فيلم امکان پذير می شود و اين امر باعث می شود جرات و برّایی قلم منتقد کاسته شود و همواره اين شبهه که نکند اصلا موضوع فيلم برداشتی وهم آلود و غلط از ذهن من باشد انگيزه نوشتن را از وی می گيرد. شايد دليل اينكه بنده نقد جامع و قشنگی از اين فيلم در اين سی و اندی روزه که ازاکران آن می گذرد نديدم و همه آنها به نوعی سطحی بودند همين باشد! نمی دانم والله اعلم... به هر حال ظرافت و انديشه نو در آثار تقوايي بر کسی پوشيده نيست و طرفداران سينمای وی از هم اکنون چشم به آينده دارند. « کاغذ بی خط» به دليل نقاط قوت ذکر شده هرچند سقوطی در کارنامه تقوايي نيست اما در تداوم کارهای درخشان وی نيز قرار نمی گيرد. شايد دليل اين امر دوری چندين ساله تقوايي از سينما باشد که اگر فقط همين باشد می توان برای ديدن « رومی و زنگی » لحظه شماری کرد. از امين محمدی، دانشجو نقدی بر فیلم چهارشنبه سوری : « چهارشنبه سوری» یك فیلم كاملاً اجتماعی است و از یك یا شاید هم چند درب جامعه سخن می گوید و با تمركز به روی آنها قصهای را روایت میكند كه در این شهر بزرگ نمونهاش را بسیار داریم.موضوع فیلم و طرح اولیه شاید یك چیز بسیار معمولی بوده باشد.ولی بعد از اینكه اصغرفرهادی و مانی حقیقی با دو دیدگاه متفاوت خود، آن را پردازش و تبدیل به یك فیلم نامه بلند كردند، به یك طرح بالاتر از سطح معمولی تبدیل شد. در فیلمی كه در یك روز موضوع آن شروع و تمام میشود، مسائل مهمی كارگردان را درگیر می كند و كار عوامل بسیار سخت است و نباید كوچكترین اشتباهی صورت گیرد كه حتی تماشاگر حس كند این فیلم در دو روز فیلمبرداری شده است چه برسد به اینكه در حال حاضر معمولاً پروژه بین 20 تا 30 روز یا حتی بیشتر طول می كشند ! اصغرفرهادی به خوبی ریز نكات را رعایت كرده و در هیچ كجای فیلم افت نوری دیده نمی شود. با اینكه زمان فیلمبرداری فیلم سال گذشته در اواخر اسفند و عید نوروز بوده! و این نشان از كار خوب كارگردان و عواملش دارد. فیلم راوی ندارد ولی روایت می شود، از زبان بازیگرانش آنهم به خوبی و با دقت، دردهایی را فریاد میزند كه همه میشناسیمش ولی نوعی بیانش می كند كه مجبور باشیم تا آخر از روی صندلی خود بلند نشویم و حتی یك دیالوگش را هم از دست ندهیم. اگر خلاصه فیلم رابخواهید میشود(شك و دورویی و عشق و بچگی)كه شاید تكراری باشند اگر هركدام به تنهایی میآمدند ولی این بار همه باهم شدهاند خلاصه ترین موضوع یك فیلم! همه بازیگران یا همان راویان در نقشهای خود درخشیدهاند همان طور كه همگی در جشنواره فجر كاندید شدند. البته از بین این چهارنفر فقط هدیه تهرانی توانست سیمرغ بلورین را كسب كند. هدیه تهرانی آنقدر زیبا نقش یك مادر و یك زن خانه دار را بازی میكند كه تماشاگر هم با او هم پندار و هم درد میشود و او را باور میكند. نقطه اوج بازی او صحنهای است كه خواهرش پیش او است و او در آشپزخانه و بعد در حمام خانه با او درد و دل میكند و طوری اشك میریزد كه آنقدر سالن سینما در آن محو میشوند كه برای چند لحظه سالن را سكوت مطلق فرا میگیرد و پچ پچ كردنها قطع میشود. برخی اعتقاد داشتند كه اگر هدیه تهرانی این بار با گریمی متفاوت جلوی دوربین ظاهر نمیشد، تمام بازیش همان بازی است كه در ( كاغذ بی خط ) انجام داده است ولی به راحتی میتوان فهمید كه حس مادرانه و زنانه او در ( كاغذ بی خط) و ( چهارشنبه سوری)به دو نوع متفاوت بیان شده است و كاملاً با یكدیگر فرق دارد. حمید فرخ نژاد هم كه مثل همیشه نقش آدمهای عصبانی و خسته و پریشان را خوب بازی كرده و مثل همیشه استرس را با كل اجزای بازیش به تماشاگر منتقل كرده و نیز نقش یك عاشق و وابسته را كه مقابل پانتهآ بهرام ایفا كرده و جزء سكانسهای پایانی فیلم است و كاری می كند كه تماشاگر و خصوصاً تماشاگران زن از ته دل او را فحش بدهند ! ترانه علیدوستی طوری بازی كرده است كه انتظار نمیرفت، یعنی از ترانهای كه در شرایط عادی بازی میكرد شاید، ولی نه درزمانی كه برادرش درشب چهارشنبه سوری بر اثر مواد آتش زا و... فوت میشود و او باید همان شب چند صحنه را بازی كند چون تمام حال و هوای محیط از دست میرفت و شاید ساخت فیلم به خاطر محیط لازم برای سكانسهای فینالش دچار مشكل می شد. ترانه( دختر آرام و ساكت سینمای ایران) این بار با گریمی متفاوت و ویژگیهای جدید در نقش درخشیده و شاید جذاب ترین و خوشبخت ترین كاراكتر فیلم را او بازی كرد. پانتهآ بهرام هم كه اگر در سینما نقش هایش كوچك است در تئاتر برای خود جاه و منزلتی دارد. ولی این بار با حضور در پنج، شش سكانس توانسته است به خوبی نقشش را ایفا كند. جوری كه تماشاگر تا آخر شخصیت او را نشناسد و در 15 دقیقه آخر حتی دلش هم برای او بسوزد! پایان فیلم بدیع و تازه است. كاری نو در 20 دقیقه پایانی فیلم. تماشاگر چها، پنج بار حس می كند كه حالا نوبت آمدن تیتراژ است و باید از سالن خارج شود ولی مجدداً متوجه میشود كه فیلم هنوز ادامه دارد و باز مینشیند و فیلم در فصلی تمام میشود كه تماشاگر معتقد است شاید میتوان ادامه هم پیدا كند.... اگر وقت ندارید و سرتان شلوغ است هم حتماً بروید و این فیلم را ببینید، اگر هم وقت دارید و حوصله هم دارید این فیلم را حتماً دوبار ببینید ولی حتماً سعی كنید آن را ببینید. امیر حسین بزرگزادگان ایرانیان نظامی را یکی از ارکان شعر کلاسیک فارسی میدانند؛ شاعر داستانسرایی که منظومههای عاشقانه و حماسیاش او را در ردیف فردوسی و سعدی جا داده. به رغم جایگاه نظامی در ادبیات فارسی، برخی در ایرانی بودن او تردید دارند. اغلب صاحبنظران پنج گنج، دیوان سرودههای نظامی، را قلهی داستانسرایی تمثیلی در زبان فارسی میخوانند. جایگاه نظامی در این سبک، به ویژه در بزمسرایی یگانه است. استادان ادبیات کهن فارسی معتقدند، منظومهسرایی با نظامی به اوجی رسید که تکرارشدنی نبود. شیوایی و استحکام زبان، قدرت تخیل و توصیفهای بدیع و دقیق نظامی از هشت قرن پیش سرمشق و الهام بخش دیگران بوده است. اعتراض به ایرانی خواندن نظامی سرسختترین مدعیان ملیت غیرایرانی نظامی ساکنان کشور آذربایجان هستند. آنها معتقدند، این شاعر، که نام کاملش جمال الدین الیاس بن یوسف نظامی گنجوی است، در شهر گنجه در این کشور به دنیا آمد و هرگز زادگاهش را ترک نکرد. دی ماه امسال خبرگزاری آذربایجانی ترندنیوز با حیرت خبر داد: «ایران باز هم نظامی گنجوی را شاعر فارس معرفی کرد.» ایرانیان معتقدند، در زمان حیات نظامی منطقهای که بعدها آذربایجان نامیده شد، جزیی از سرزمین ایران بوده و از آن مهمتر شعری از او به زبان ترکی در دست نیست. بر دیوارهای بالای مقبرهی نظی در گنجه شعرهایی از او با حروف فارسی و خط نستعلیق نوشته شده است. آذربایجانیها به ویژه از زمان فروپاشی شوروی و استقلال این کشور بیشتر از گذشته بر ملیت غیرایرانی این شاعر اواخر قرن ششم هجری پا میفشارند. ظاهرا این ادعا قدمتی هفتادساله دارد. استالین، مبتکر تغییر ملیت نظامی سرگی آقاجانیان، شرقشناس ارمنی، در مقالهای زیر عنوان «پنجاهمین سالگرد یک تحریف فرهنگی» که در سال ۱۳۶۷ در مجلهی ایرانشناسی به چاپ رسید، ایدهی آذربایجانی خواندن نظامی را به استالین نسبت میدهد. او به گزارشی اشاره میکند که سوم آوریل ۱۹۳۹ در روزنامه پراودا، ارگان رسمی حزب کمونیست شوروی، منتشر شده و در آن آمده است: «رفیق استالین ضمن مصاحبه با نویسندگان دربارهی شاعر آذربایجانی، نظامی سخن میگفتند.» بنابر این گزارش، استالین از شعرهای نظامی مثالهایی آورده تا نظریهی ایرانی بودن او را رد کند. آقاجانیان مینویسد، زمامداران شوروی که خطر بروز جنگ دوم جهانی را حدس زده بودند، برای افزایش قدرت دفاعی و روحیهی خلقهای مناطق مختلف تصمیم گرفتند حس میهن پرستی و غرور ملی آنها را تقویت کنند. به این منظور قرار شد برنامههای مفصلی در تجلیل از بزرگان فرهنگی این مناطق برپا شود. آقاجانیان میافزاید، هنگامی که در سال ۱۹۴۷ سالگرد تولد نظامی در باکو و گنجه جشن گرفته میشد، چند سال بیشتر از ترجمهی آثار او به ترکی نگذشته بود. مجسمهی نظامی در مسکو یونسکو سال ۱۹۹۱ میلادی را سال نظامی اعلام کرد. جلال متینی، پژوهشگر تاریخ و ادبیات و رئیس سابق دانشگاه فردوسی مشهد، خرداد ماه ۱۳۷۱ در مقالهی «بزرگداشت نظامی گنجوی در مسکو و سنپترزبورگ» به مراسم مفصل و مجللی اشاره میکند که به این مناسبت در روسیه برگزار شد. متینی، مدیر و سردبیر مجلهی ایرانشناسی مینویسد، آذربایجانیها مجسمهای از نظامی را به روسها هدیه دادند و آن را مقابل دفتر نمایندگی خود در مسکو نصب کردند. در مراسمی که هیچ ایرانی به آن دعوت نشده بود، رئیس جمهور وقت آذربایجان از این مجسمه پردهبرداری کرد. نظامی، شاعر تفرشی در حالی که بسیاری از پژوهشگران ایرانی بر سر شهر گنجه، به عنوان زادگاه نظامی، توافق دارند، کسانی نیز منکر این مسئله هستند. به نظر این عده، نظامی در روستایی به نام «تا» در منطقهی تفرش متولد شده است. سند این ادعا بیتی از «اقبالنامه»ی نظامی است که ظاهرا شاعر در آن گفته است: به تفرش دهی هست «تا» نامِ او نظامی از آنجا شده نامجو طرفداران این نظریه معتقدند، تفرشی بودن نظامی را بیتی از شیخ بهایی تقویت میکند که میگوید: ز اهل تفرش است آن گوهر پاک ولی در گنجه چون گنج است در خاک بنا بر این روایت، نظامی تنها چند سال آخر عمر خود را در گنجه گذرانده و همانجا فوت کرده است. برخی از پژوهشگران، از جمله سعید نفیسی، در وجود روستایی به نام «تا» ابراز تردید کردهاند و برخی دیگر بر این نظرند که این منطقه در قرن ششم اصلا تفرش نام نداشته است. شهروند جهان شعر در کنار موافقان و مخالفان ملیت ایرانی نظامی، کسانی نیز وجود دارند که معتقدند، شاعران بزرگ میراث مشترک بشر به شمار میآیند و به جای بحث و جدل در مورد ملیت آنها باید به شناختن و شناساندن آثار و افکارشان همت کرد. به هر تقدیر مسلم این است که آثار نظامی همه به فارسی نوشته شدهاند و از طریق همین زبان به نقاط مختلف جهان راه یافتهاند. نظامی به ویژه در کشورهایی که با ایران مراودهی فرهنگی بیشتر و عمیقتری دارند، چهرهای است بسیار آشنا. گفته میشود، در کتابخانههای شبهقارهی هند حدود یک هزار جلد نسخهی خطی از آثار نظامی وجود دارد. از اوایل قرن نوزدهم میلادی آثار نظامی به زبانهای مهم اروپایی ترجمه شده است. بهزاد کشمیریپور غزه ساقه ی قد کشیده در خون با بچه های سربیده زیتون بوسه زنان به خورشید آزادی بی سایه دیوار خفته عالم در این خواب مدرن نسل کشی مدرن این هم آزادی مدرن! پرنده بی پر و بال آزادی در جستجوی تعبیر خود در جنگل وحشی فرهنگ لغتش , گرچه باغهای زیتون بر ال سی دی دنیاست , لیک بازهم واژه ها خودخوری می کنند! در تعبیر آزادی به ابتکار انجمن شاعران و نویسندگان شهر گراش جشنی با شکوه در مورخه 27/8/87 در سالن شهید سراجی گراش با حضور شاعر طنزپرداز هرمزگان و کشور راشد انصاری انجمنهای ادبی گراش , اوز , خنج , لار , جهرم و جمع کثیری از ادب دوستان و علاقمندان , مسئولین و دانشجویان برگزار گردید. این جشن ابتدا با صرف شام انجمنهای مذکور به دعوت انجمن شاعران و نویسندگان گراش آغاز و در ادامه در ساعت 8:30 شب با قرائت قرآن کریم توسط قاری پرهیزگار در سالن آغاز و با شعر خوانی این شاعران ادامه برنامه یافت : ایوب پرندآور(گراش) – خانم کامیاب (لار) –خانم بهمنی (گراش) – مژگان حسینی(اوز) – خانم مصدق (خنج) – خانم انصاری (گراش) – خانم تنگاب (جهرم) – فروغ هاشمی (اوز) – آقای تاجبخش (گراش) – آقای مفتوحی (لار) – علی شفاعت پناهی (جهرم) – سعید توکلی (گراش) – امین بحرانی (اوز) – خانم خادم (خنج) – خانم بخشی (گراش) – رزیتا ایزدی (اوز) – خانم شیرزادی (جهرم) – خانم فیوضاد(گراش) – مرتضی اسماعیلی (اوز) – عبدالرضا کوه مال از شاعران برجسته جهرم و استان - راشد انصاری شاعر طنز پردازبنام هرمزگان و کشور.در پایان از اعضای انجمن ادبی گراش با اهدای هدایایی تقدیر به عمل آمد که نقش مثبت و فعال محمد خواجه پور نویسنده و شاعر گراشی در این انجمن فراموش نشدنیست. در این جشن به همراه قرائت اشعار موسیقی زیبای توکلی از هنرمندان شهر گراش همراهی می نمود. اجرای این جشن با شکوه به عهده مصطفی کارگر از فعالین فرهنگی و شاعران بنام شهر گراش بود. این جشن در ساعت 10:30 شب خاتمه یافت . لازم به ذکر است انجمن شاعران و نویسندگان گراش از فعالترین انجمنهای حال حاضر لارستان به شمار می آید که به صورت منظم جلساتشان برگزار می گردد.
تصاویری از این جشن بزرگ سینمای شهر قصه گراش میزبان پنجمین جشنواره استانی فیلم کوتاه کل با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس – اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لارستان – خانه فرهنگ گراش – کانون سینمای گراش – شورای اسلامی شهر و شهرداری گراش پنجمین جشنواره استانی فیلم کل از 28 تا 30 آبان ماه 87 در سینمای شهر قصه گراش برگزار گردید. در این دوره 64 فیلم به جشنواره ارسال شده بود که توسط هیات انتخاب, 24 فیلم برای بخش مسابقه و 13 فیلم برای بخش جنبی انتخاب شدند. فیلمهای ارسال شده از شهر شیراز و استانهای همجوار به دلیل این که جشنواره به شهرستانهای استان فارس اختصاص داشت، در بخش جنبی نمایش داده شد. فرشاد فداییان،مستندساز مطرح، در کنار دکتر احمد جولایی استاد دانشگاه از بوشهر و غلامعلی نوروزی از مرودشت داوری فیلمهای بخش مسابقه را بر عهده داشتند. مهمانان ويژه این جشنواره آقایان سيروس الوند , محمد ابراهيميان و مهرداد ابروان بودند. در سه شب برگزاری پنجمین جشنواره کل 35 فیلم کوتاه به نمایش در آمد. از گراش فیلمهای یاران آشنا ساخته عبداله فربود، دریای خاموش ساخته کیوان محسنی و گام ساخته اعظم وفاییفرد در شب اول روی پرده رفتند. در شب دوم 15 یادگار دیرینه به کارگردانی عاطفه امینزاده، هنر محلی ما درباره پالان دوزی به کارگردانی ماشااله بلبلی، کلات ساخته اعظم وفاییفرد و بوریابافی اثر محمد جواد حسننژاد نمایش داده شد. در این شب انیمیشن 85 ساخته ابوالفضل رهروان و فیلم کوتاه نادر اثر امین نخبهالفقهایی از لار نیز حضور داشتند. شب سوم به طور کامل به فیلمسازان لارستانی اختصاص داشت. در کنار میراث خاک ساخته عبدالحمید مصطفوی، فیلمهای شش فیلمساز گراشی حضور داشت. میراث نیاکان محمدجواد حسننژاد، چشم ساخته داستانی محمدعلی شامحمدی، شب به خیر ساخته مجید راستی، سکه از الهام وفاییفرد، نماهنگ تو از دریا میآیی ساخته رقیه فیوضات و مرد و مرده کار کیوان محسنی آثار شب پایانی بودند که در حضور مدیرکل فرهنگ و ارشاد فارس روی پرده رفتند. فيلمهاي برگزيده پنجمين جشنواره استاني فيلم کوتاه کل بخش جنبي جايزه ويژه هيات برگزارکننده در بخش جنبي جشنواره به خاطر پرداخت به همريشگي فرهنگي دو استان فارس و هرمزگان شامل ربع سکه بهار آزادي، لوح تقدير و تنديس جشنواره تعلق گرفت به فيلم روزهاي شيرين کودکي ساخته آقاي يوسف محمدپور از بستک. بخش بومي جايزه بخش بومي از طرف هيات برگزارکننده جشنواره به خاطر نمايش جامع آثار تاريخي شهر گراش و رعايت اصول فيلمسازي، کيفيت فني و تکنيکي مناسب، شامل يک سکه بهار آزادي لوح تقدير و تنديس جشنواره تعلق گرفت به فيلم 15 يادگار ديرينه ساخته خانم عاطفه امينزاده بخش نماهنگ هيات داوران در ارزيابي خود در بخش نماهنگ هيچ اثري را براي احراز جايزه، مناسب نديد بخش انيميشن در بخش انيميشن به خاطر شرکت تنها يک انيميشن\ داوري انجام نشد ولي از طرف هيات برگزارکننده جشنواره جايزه ويژهاي شامل 500.000 ريال وجه نقد لوح تقدير و تنديس جشنواره تعلق گرفت به انيميشن 85 ساخته ابوالفضل رهروان از لار . بخش داستاني : الف): جايزه ويژه هيات داوران بخاطر ايجاز و جسارت در بيان موضوع و ضربآهنگ مناسب در همسازي تصاوير شامل نيم سکه بهار آزادي لوح تقدير و تنديس جشنواره تعلق گرفت به فيلم شب بخير ساخته مجيد راستي از گراش. ب): جايزه دوم بخش داستاني بخاطر انتخاب زباني ساده براي موضوع و ارائهي نماهاي دلنشين از زندگي و مناسبات مردمان سادهي يک روستا (به رغم نارسايي در قصه و تدوين) شامل يک سکه بهار آزادي لوح تقدير و تنديس جشنواره تعلق گرفت به فيلم سکههاي رنج ساخته اسماعيل مسعودي از اقليد. ج): جايزه اول بخش داستاني: هيات داوران هيچ فيلمي را شايسته اين مقام ندانست. بخش مستند : الف): جايزه دوم بخش مستند به خاطر تلاش براي ارائه نگاهي شاعرانه به موضوع و نمايش تصاويري زيبا اما هشدار دهنده از موضوع شامل يک سکه بهار آزادي لوح تقدير، و تنديس جشنواره تعلق گرفت به فيلم درياي خاموش ساخته آقاي کيوان محسني از گراش. ب): جايزه اول بخش مستند به خاطر گرايش به نوعي روايت ساده از موضوعي ساده، سعي در تدوين يک دست و ايجاز بيان شامل دو سکه بهار آزادي، لوح تقدير و تنديس جشنواره تعلق گرفت به فيلم کُرُش ساخته آقاي مهدي حکمفرمايي از استهبان .
تشکر ویژه از دوست عزیزم آقای محمد خواجه پور جهت ارسال این خبر پنج شنبه 31 مرداد 87 ساعت 20:30 از سوی انجمن ادبی تائب اوز با همکاری کتابخانه عمومی اوز و هیات امنای دانشگاه پیام نور اوز شب شعری به مناسبت بزرگداشت تائب اوزی در سالن آمفی تاتر کتابخانه عمومی اوز با حضور شاعران و ادب دوستانی از اوز و خنج به مجری گری فروغ هاشمی برگزار گردید. شاعرانی که در این برنامه به قرائت آثار خود پرداختند به شرح ذیل می باشد : فرهاد ابراهیم پور , مژگان حسینی , فروغ هاشمی , امین بحرانی , هدایت اله نامی , مرتضی اسماعیلی , سمیه قادرپور , خیراله فضلی , شهناز نوروزی , محمدرفیع انتظام , فریبا شهریاری , شبنم خادم ,لیلا عزیزیان , مهسا میرزاده , محمد قادرپور ,رزیتا ایزدی , زیبا جنیدی و در بخش اشعار محلی آقایان فرهاد ابراهیم پور , میر زینل امیر نژاد و غلام جهاندیده. در بخشی از این شب شعر بهرام رفیعی به سخنرانی در خصوص عرفان در شعر و چگونگی پیدایش آن پرداختند و بخشی دیگر فرهاد ابراهیم پور در خصوص تائب اوزی , حمایت از هنرمندان و گویش اوزی سخنانی ایراد نمودند. در خلال این برنامه اجرای زیبای موسیقی هنرمندان جوان اوزی حسین رحیمی و سیاوش بازرگان مزید بر زیبایی برنامه بود.در پایان به شاعران و هنرمندان از سوی انجمن ادبی تائب اوزی لوح تقدیری به رسم یادبود اهدا شد. این برنامه ساعت 2۲:30 با پذیرایی از مهمانان خاتمه یافت. عکسهایی از شب شعر تائب اوزی میر زینل امیر نژاد از سمت چپ به راست : فرهاد ابراهیم پور شاعر نامی اوز-عبدالرزاق اوزایش ریاست شورای شهر اوز-هدایت اله نامی عضو هیات امناء دانشگاه پیام نوراوز - غلام جهاندیده شاعر اوزی - فرهاد کریما هنرمند اوزی و ... دست تكانت نمي دهم دريچه يي خدا مرده تكان تكانه هاي قطار ... نقطه اي مي شوم نيچه يي خدا مرده فريبا شهرياري ( انجمن ادبي خنج ) دلم را خوش كرده ام به پرچينهاي كنار باغچه ، به پيچك آويزان ديوار و به نارنج وسط سبزه ها و گل ها. با دستهاي خود كاشته ام و با ذره ذره اشكهايم آبياري كرده و صميميت قلبم را ارزاني شان كرده ام. آن وقت تو از راه نرسيده تمامي برگهاي وجودم را ريشه كن مي كني . بگذار كنار آن روي بلند افسون گري هايت ، آبشار بلند موهايت را كنار بزن از بهار ناذنج هستي ام . چشمهايت را دوخته اي به پيچك عواطفم تا برگ ريزانش كني ؟! افسون گريهاي تو و جادوي نگاهت هيچ كدام با ساده انديشي من همخواني ندارد. جاروي چشمانت را بردار ، اينجا جايي براي پريشاني موهايت نيست ، حتي نفسي براي زندگي دوباره ات . فائزه خادم ( انجمن ادبي خنج ) بر هم نهاده
پلکهای سربی خلوت از شرم شنیدن تیک تیک ساعت غرق شدم در آینه رویت چه عطریست قد کشیدن سایه ات تو می آیی لمس کردم نغمه سبز حضورت از شکفتن واژه رویت اینک تویی و آخر من از خود نیستم











| Design By : Night Skin |














